توضیحات
«فلورینا و پرنده کوچک» داستانی مصور دربارهی زندگی در طبیعت زیبا و مراقبت از حیوانات است.
فلورینا، هر سال، در فصل گرما، همراه با خانوادهاش به ییلاق میرفتند تا از هوای خنک ارتفاعات لذت ببرند. یک روز فلورینا بزها را برای چریدن به چراگاه برده بود و از زیباییهای طبیعت لذت میبرد که اتفاق عجیبی افتاد. دخترک ناگهان صدای فریادی شنید که درخواست کمک میکرد: بانگ بلندی مثل قارقار کلاغ همراه با پروبالی که به هم کوبیده میشد. فلورینا از روی تختهسنگی پایین پرید و در بوتهزار به جستوجوی منبع صدا گشت. اما خیلی زود متوجه روباهی شد که پرندهای کوچک را به دهان گرفته بود. فلورینا هرچه تلاش کرد موفق نشد پرنده را از روباه پس بگیرد. اما با گشتن لانه متوجه پرندهای دیگر شد؛ جوجهای بیپناه و کوچک که مادرش را از دست داده بود. فلورینا با خودش فکر کرد: «حالا او چگونه میتواند به زندگیاش ادامه دهد؟»
به نظر شما، فلورینا میتواند به پرندهی کوچک کمک کند؟ آیا آنها تا همیشه با هم میمانند یا یک روز از هم جدا خواهند شد؟
هنوز بررسیای ثبت نشده است.