عبدالرزاق پهلوان (بر اساس یک داستان پهلوانی ایرانی)

470,000 ریال

شب بود که عبدالرزاق به دروازه‌ی سلطانیه رسید. باد تندی می‌وزید و گردوخاک بیابان را به‌ صورت پهلوان و اسبش می‌پاشید. اسب سفید خسته بود و شیهه می‌کشید. پهلوان با مشت به دروازه کوبید. «آهای! دروازه‌بان در را باز کن!»

دروازه‌بان که بیدار بود و مراقب، جواب داد: «این وقت شب که کسی دروازه را باز نمی‌کند. همان‌جا بخواب تا صبح.»

 

معرفی صوتی کتاب «عبدالرزاق پهلوان (بر اساس یک داستان پهلوانی ایرانی)» را بشنوید:

 

پخش‌کننده صوت

7 عدد در انبار

- +

7 عدد در انبار