شکارچی و سگش

900,000 ریال

وقتی مرغابی را زخمی و بی‌دفاع دید، دلش از غصه پر شد. مرغابی را خیلی بااحتیاط با دهانش برداشت و به جزیره کوچکی در آن نزدیکی‌ها برد.

سگ زخم‌های مرغابی را لیس می‌زد. انگار به او می‌گفت: «من مراقبت هستم.» بعد کلکی سوار کرد تا شکارچی را گول بزند. سگ با خودش گفت: «شکارچی به من یاد داده که تکه‌چوب ببرم، برای همین من هم برایش یک تکه‌چوب می‌برم»

 

معرفی صوتی کتاب «شکارچی و سگش» را بشنوید:

 

پخش‌کننده صوت

5 عدد در انبار

- +

5 عدد در انبار