شنل‌قرمزی و گرگ بدشانس

540,000 ریال

همین که گرگ با لباس مادر بزرگ از خانه خارج شد، درق! بادی وزید و در خانه بسته شد. گرگ که غافلگیر شده بود، ترسید و به طرف جنگل دوید تا قایم شود… شاهزاده‌‌ای، سوار بر اسب سفیدش، از راه رسید و خطاب به او گفت: «روز به‌خیر مادربزرگ! من دنبال قصر زیبای خفته می‌‌گردم.»

5 عدد در انبار

- +

5 عدد در انبار