توضیحات
کتاب «آن شب پرسر و صدا» با آگاهیبخشی به کودک دربارهی صداهای ناشناختهی شب، صداها را به او میشناساند و به او اطمینان میدهد که خطری تهدیدش نمیکند و میتواند با خیال راحت بخوابد.
موش کوچولو نیمهشب، کمترین صداها را هم بهوضوح میشنید. صداها برایش ناشناخته بودند و ترسیده بود. از این رو، برای یافتن منشأِ صداها کنجکاویاش برانگیخته شده و خواب از سرش پریده بود.
«تِپتِپ تِپتِپ»، «وووووشششش»، «هوو- هوو هوو- هوو!»، «چک چک چک»، «خُخُ ررر، پوففففف». بله. این همه صدا یکجا در یک شب، موش کوچولو را ترسانده و خواب از چشمانش دزدیده بودند. پدر موش کوچولو مجبور بود نیمهشب از خواب بیدار شود و منشأ صداها را به او بشناساند و ترس را از او دور کند و مثلاً بگوید: «این فقط جغد است. او هم مثل تو بیدار است.» یا حتی پنبههایی را توی گوشهای کوچک موش کوچولو بگذارد که هر دو بتوانند بخوابند، ولی دنیای موش کوچولو بعد از گذاشتن پنبهها در گوشهایش، خیلی خیلی ساکت شده بود. آنقدر ساکت شده بود که حس کرد توی دنیا تنهای تنهاست و ترسید و دوباره به سراغ بابا موش رفت. اما بابا موش میدانست که موش کوچولو باید یاد بگیرد با ترسهایش روبهرو شود. پس تا صبح با او همراه شد و به پرسشهایش پاسخ گفت و ناشناختهها را به او شناساند.
برای آموزش ناشناختهها به کودکان حتماً باید وقت لازم گذاشته و کمک شود تا کودک بتواند پس از آشنایی با پدیدههای زندگی، در کنار آنها با آرامش زندگی کند. این تحول در موش کوچولوی قصهی ما هم اتفاق افتاد.
برای آنکه از ماجرای آن شب و صداها در خانهی موشکوچولو باخبر شوید، کتاب «آن شب پرسروصدا» را تهیه کنید و با دیدن تصویرگریهای جِین چَپمَن، عاشق تخت و لحاف موش کوچولو شوید.
هنوز بررسیای ثبت نشده است.