پاداش شاهزاده

200,000 ریال

بدنم در هر دست‌اندازی به پرواز درمی‌آمد، اما فکر و ذکرم هنوز پیش چشم‌های سبز و نمناک شاهزاده‏ آدریانیتا بود، جایی دور در پادشاهیِ بی‌نام. من، با حماقت و بی‌صبری تمام، اجازه نداده بودم هیچ نگهبانی همراهم باشد. درنهایت معلوم شد این کار، که در آغاز شجاعانه به ‎نظر می‌رسید، کاری احمقانه بوده است.

چطور می‌توانستم این‎قدر ابله باشم که یادم برود اگر بخواهم به قصر پدرم برسم، به‌ناچار باید از آن دشت لعنتی عبور کنم که چهار دزد در آن کمین می‌کنند و منتظر می‌نشینند؟…

1 عدد در انبار

1 عدد در انبار