ایکه باگ

1,150,000 ریال

«دیزی برگشت و با نگاهی به غار ایکه باگ گفت: می‌دونید، خیلی عجیبه، اگه ایکه باگ آدم می‌خوره، پس چرا هیچ استخوانی این جا نیست؟ برت گفت: حتما استخوان‌هاشون رو هم میخوره. صدای برت می‌لرزید. در همان لحظه دوباره صدای قدم‌های سنگینی را شنیدند و فهمیدند هیولا برگشته است. هر چهار نفر زود به کپه‌ی نرم پشم گوسفند برگشتند و نشستند. وقتی ایکه باگ سنگ ورودی غار را عقب کشید و سوز زمستانی تو آمد، سر و صدای بلندی کرد.»

2 عدد در انبار

- +

2 عدد در انبار