توضیحات
«فرق نمیکند چقدر داستانسرایی کنی یا خالی ببندی، هیچکدام از آنها باعث نمیشوند حقیقت تغییر کند!» رمان بلند «پسری که دروغ می گفت» داستانی معمایی- پلیسی مناسب ردهی سنی نوجوان، دربارهی حقیقت و دروغ، گم شدن یک کودک و البته روابط پیچیدهی خانوادگی است.
پدر اِد به زندان افتاد و این اتفاق همه چیز را در زندگی پسرک تغییر داد. اتفاقات خجالتآور بیش از طاقت اِد بودند. برای همین تنها راهی که به ذهنش میرسید داستانسرایی و نگفتن حقیقت بود و این یعنی دروغ! یعنی، اِد تا پایان عمر میبایست لقب دروغگو را یدک میکشید؟
اِد همراه برادر کوچکش سَم به پارک رفته بود و آخرین چیزی که از این اتفاق به خاطر میآورد نزدیک شدن سَم به بوتهها بود و بعد از آن… تنها چیزی که در ذهن اِد چرخ میزد سیاهیای عمیق و بیپایان بود. همه نگران پسرک گمشده بودند و تمام مردم، از مادر اِد گرفته تا پلیس و دوستانش، از او میخواستند حقیقت را بگوید؛ راز این ماجرای سربهمهر تنها به دستان اِد باز میشد و این در حالی بود که او برای اولینبار در زندگیاش دروغ نمیگفت!
آیا اِد میتواند بهتنهایی حقیقت را پیدا کند یا هیچکس حرفهای او را باور نخواهد کرد؟
بوک رایوت دربارهی کتاب «پسری که دروغ می گفت» اینطور نوشته است: «گاهی وقتها رازهای زندگی برای بچهها زیادی سنگین و بزرگ میشوند، اِد کلیتون یکی از آنهاست و چه خوب که سربلند از پس این سختیها برمیآید.»
هنوز بررسیای ثبت نشده است.