توضیحات
«یک دوست باحال یخی» داستان پسر مودبی به اسم الویت است. وقتی پدرش پیشنهاد میکند به آکواریوم بروند، قبول میکند، با اینکه فکر میکند آنجا شلوغ و پر از سر و صداست. در آکواریوم هیچچیز توجه الیوت را به خود جلب نمیکند تا اینکه چشمش به پنگوئنها میافتد. چقدر آنها مرتب هستند، انگار لباس رسمی پوشیدهاند! الیوت کوچکترین پنگوئن را در کولهپشتیاش میگذارد و آن را به خانه میبرد؛ اما پدرش فکر میکند او یک عروسک پنگوئن خریده است. وقتی پدر الیوت متوجه پنگوئن واقعی بشود، چه عکسالعملی نشان میدهد؟
دربارهی نویسنده «یک دوست باحال یخی»:
توی شهر کوچکی در آمریکا به سختی به دنیا آمدم؛ تپلی است و هزار دردسر! مادرم برای این که دست از خوردن بکشم، مرا به کتابخانه میبرد تا کمتر دستم به خوراکی برسد. اما هیچ تاثیری نداشت؛ چون حاضر بودم با پا کتاب ورق بزنم، اما دست از خوراکی برندارم.
اما کمکم علاقهام به کتاب بیشتر شد و به خوراکی کمتر؛ آنقدر که بعدها تصمیم گرفتم به جای کار در غذاخوری، در کتابخانهی مدرسه مشغول به کار شوم. از چهل سالگی به این فکر افتادم که دیگر خودم برای بچهها کتاب بخورم- ببخشید، بنویسم. حالا بیش از بیست سال است که داستان کودک مینویسم؛ توی یک کلبهی مخصوص داستاننویسی که خودم وسط مزرعهمان ساختهام.
هنوز بررسیای ثبت نشده است.