هویج بستنی

1,250,000 ریال

پشت‌بام بزرگ بود و شلوغ‌پلوغ. هرجا نگاه می‌کردی کولر و آنتن و سیم و لوله می‌رفت تو چشمت. سریع رفتم سمت دیوارک سمت خیابان تا یک بار دیگر آزیتا را ببینم. او که مرا ندید، من هم البته صورتش را ندیدم. فقط شال گل‌گلی سفید و نارنجی‌اش را دیدم که مثل هویج‌بستنی بود. سوار ماشین شد و در را بست.

 

معرفی صوتی کتاب «هویج بستنی» را بشنوید:

 

پخش‌کننده صوت

1 عدد در انبار

1 عدد در انبار