توضیحات
در سرزمینی دوردست یک ملکهی زیبا اما بدجنس زندگی میکرد. او نامادری سفیدبرفی، دخترک پادشاه، بود؛ دختر هرچه بزرگتر میشد بر زیباییاش افزوده میشد. ملکه هر روز از آینهی جادوییاش میپرسید که چه کسی زیباترین فرد آن سرزمین است و آینه همیشه میگفت: «شما بانوی من.» تا اینکه یک روز آینه جواب دیگری داد: «ملکهی زیبا، تو بسیار زیبایی. اما سفیدبرفی هزاران بار از تو زیباتر است.» دقیقاً از همین جا بود که ماجرای دشمنی ملکه با سفیدبرفی شروع میشود و او مجبور است از قصر بیرون برود. به نظر شما، این ماجرا پایان خوشی دارد یا سفیدبرفی در جنگل گم خواهد شد؟ باید کتاب «سفیدبرفی و هفت کوتوله» را بخوانیم تا از این موضوع را بفهمیم.
داستان «سفیدبرفی و هفت کوتوله» یکی از افسانههای قدیمی و دوستداشتنی جهانی است که برادران گریم آن را ثبت کردند. بر اساس این داستان، تاکنون کارتون، انیمیشن و فیلمهای زیادی ساخته شده است.
هنوز بررسیای ثبت نشده است.