توضیحات
صدای تاپ تاپ قلب دَرمحمد را مرغهای دریایی هم میشنیدند. آرام درِ اتاقکِ لنجِ شکسته را باز کرد. ناگهان سر جایش میخکوب شد. کسی که وسط اتاقک ایستاده بود درنا نبود. غریبه بود. چشم در چشم او. دَرمحمد آب دهانش را قورت داد:
-تو؟ اینجا؟!
نشست روی صندوقچهی زوار در رفتهای که انبار تکه پارچهها و عکسهای بادآورده بود. غریبه از جانش چه میخواست؟ با چه جرئتی پایش را گذاشته بود توی لنج شکستهی او؟ آن خلوتگاه تنهایی همیشگیاش؟…
درباره نویسندهی کتاب «غریبه و دریا»:
«هرلحظه ممکنه کسی ازت بپرسه چه کارهای؟ این اواخر در جواب این سوال سرم را بالا میگیرم و میگم: من یک نویسندهام!
راستی راستی من یه نویسندهام؟ یه نویسندهی واقعی؟! یعنی توی عمرم چند تا قصه و رمان دیگه میتونم بنویسم؟ اون وقته که شک و تردیدهام شروع میشه و … از این حرفا بگذریم، متولد ماه آذر هستم. سال ۳۶. اهل سمنان. از همون بچگی عضو کتابخونهی کانون بودم. حالا هم هستم.
چند تا رمان نوشتم: دل به دریا، چهل تکه، پسران آفتاب، خانم آقای کلاه دودی، بازگشت پروفسور زالزالک، آناهید ملکهی سایهها، کودکان ماه، و این یکی: غریبه و دریا. با چند مجموعه شعر، چند تا قصه، چندتا کتاب پژوهشی، … چندتا گلدون شمعدونی، چندتا هم ماهی که توی آکواریوم خونهمون نگه میداشتم، و چند تا … بچگی!»
هنوز بررسیای ثبت نشده است.