افسانه های مردم چین – مجموعه افسانه ها و قصه های ملل

280,000 ریال

«وقتی جوان دوباره پایش را به خشکی گذاشت، احساس گرسنگی کرد. ناگهان میزی پر از غذاهای خوشمزه در مقابلش ظاهر شد. او خورد و نوشید. بعد از این‌که مدتی راه رفت، احساس خستگی کرد و ناگهان الاغی در مقابل خود دید. سوار بر الاغ شد. پس از کمی الاغ‌سواری، از راه رفتن الاغ خوشش نیامد. ناگهان کالسکه‌ای ظاهر شد و او سوار بر کالسکه شد.»

ناموجود