توضیحات
داستان «بره ی وحشی» از شبی شروع میشود که غریبهای دوپا به جنگل میآید و حیوان جدیدی را توی تنهی خالی درخت جای میدهد. همهی اهالی جنگل دورش جمع میشوند اما هیچکدام نمیدانند او چه حیوانی است. میترسند او را بخورند چون احتمال میدهند سمی باشد، تا اینکه گلهی گرگها سر میرسد و ماده گرگ با دیدن او لبخند میزند و میگوید: «او یکی از ماست. تازه وارد یه گرگه.» چندی بعد صدای تازهوارد به گوش میرسد: «بععععععع».
مادهگرگ اسم تازه وارد را «هام» میگذارد و او را به گلهی گرگها میبرد. هیچکس جرئت ندارد روی حرف مادهگرگ حرفی بزند چون توانایی جنگیدن با او را ندارد. زندگیِ هام با گرگها شروع میشود و ادامه پیدا میکند. اما هام با بقیهی گرگها فرق دارد. به شکار نمیرود و خوردن علف را ترجیح میدهد، شبها هم مثل بقیهی گرگها خوب نمیبیند. در ضمن، بعد از گذشت زمان کمکم شاخ در میآورد. هام متوجه شده که مثل گرگهای دیگر نیست. شاید اصلا گرگ نیست. موضوع را با مادهگرگ در میان میگذارد و ماجرای آمدنش به جنگل را میفهمد. تصمیم میگیرد به موجودات دوپا نزدیک شود تا پدر و مادر واقعیاش را بشناسد و بفهمد چه موجودی است. در میان راه خطرهایی تهدیدش میکنند و هام سعی میکند نصیحتهای مادرش، مادهگرگ وحشی را به کار ببرد و جانش را نجات بدهد. گرچه پیشرفتن در راه سخت است اما هام از عهدهاش برمیآید، کمی جلوتر دوستهایش هم برای کمک، به او می پیوندند.
اما بالاخره هام موفق میشود مادرش را پیدا کند و دقیقا بفهمد چه حیوانی است؟ آنوقت چه تصمیمی میگیرد؟
«بره ی وحشی» ماجرای جذاب برهای است که گرگ بار میآید و نمیتواند در حصارها و تحت مراقبت و حفاظت چوپان و سگ گله بماند.
ونسا والدر نویسنده و روزنامهنگاری اتریشی در وین بزرگ شد. ابتدا در رشتهی حقوق تحصیل کرد و اولین مجموعه داستان کوتاهش را در ۱۹ سالگی به چاپ رساند. در طول تحصیلات به عنوان روزنامهنگاری مستقل در مجلات مختلف کار کرد تا اینکه به مدیریت داخلی نشریه نوجوانان تاپیک در اتریش رسید.
والدر از سال ۲۰۰۹ در برلین زندگی میکند و تا به حال ۹۰ کتاب برای کودکان و نوجوانان نوشته که به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده است. برهی وحشی یکی از مشهورترین کتابهای اوست.
هنوز بررسیای ثبت نشده است.