مشاهده همه 6 نتیجه

مشاهده فیلترها
نمایش 36 48 56

اتوبوسی به نام بهشت

100,000 ریال
رهایش کرده بودند به حال خودش. اتوبوس یک روز صبح از میان رفت‌و‌آمد ماشین‌ها، درست بیرون خانه استلا، جایی که اتوبوس نباید باشد، پیدایش شد. اتوبوس کهنه، خسته، پیر و مریض بود و روی آن تابلویی بود که با دست نوشته و با چسب‌نواری چسبانده شده بود.
لینک کوتاه شده: https://hodhod.com/y0rGp

اگر همه این را بگویند؟

120,000 ریال
در پارک، چند نفر از بچه ها از من پرسیدند می‌توانند با من بازی کنند یا نه. گفتم در این بازی: «ورود پسرهای مو قهوه‌ای ممنوع است!» مامان یکی از بچه‌ها با عصبانیت به من گفت: «این خیلی غیر منصفانه است، فکر کن چه اتفاقی می‌افتد اگر همه این را بگویند؟»
لینک کوتاه شده: https://hodhod.com/EoKZm

خرگوش گوش داد!

230,000 ریال
یک روز تیلور تصمیم گرفت یک چیزی بسازد. یک چیز تازه... مخصوص... و معرکه... حالا تیلور به کار خودش افتخار می‌کرد. اما یکهو... همه چیز زیر و رو شد...
لینک کوتاه شده: https://hodhod.com/iBJ2Y
پیش به سوی قلعه
بستن

پیش به سوی قلعه

190,000 ریال
درست وسط یک شهر کوچک، رو به آسمان یک چیزی قد کشیده بود که نمی‌شد باورش کرد. یک قلعه. این قلعه راستش را بخواهید، آخرین قلعه‌ی سرپا مانده بود. البته قبل‌ترها قلعه‌ها خیلی زیاد بودند، اما روزها و شب‌های زیادی آمدند و رفتند و همه‌شان یا سقوط کردند یا خراب شدند یا از بین رفتند.
لینک کوتاه شده: https://hodhod.com/rPfpN

چطوری ستاره ای را بگیریم که دارد می افتد؟ – قصه‌های رنگین‌کمان ۱

80,000 ریال
جوجه تیغی پرسید: «چه‌کار می‌کنی؟» خرس با بداخلاقی و تندی جواب داد: «نشستم و منظرم ستاره بیفتد پایین! منظورم آخرین ستاره‌ی پاییز است!» اوه! من هم می‌توانم منتظر بمانم؟
لینک کوتاه شده: https://hodhod.com/7UWy3
چه کسی این بلا را سر شهر آورده؟
بستن

چه کسی این بلا را سر شهر آورده؟

120,000 ریال
تانک کوچولو از ته دل خندید و با خوش‌حالی یک گلوله‌ی دیگر هم پرتاب کرد. تا حالا این قدر نخندیده بود و دلش قلقلکی نشده بود. گلوله‌بازی چه مزه‌ی خوبی داشت! تانک بزرگ گفته بود: «تو اولین تانک کوچولویی هستی که گلوله‌بازی میکنی!»
لینک کوتاه شده: https://hodhod.com/TgDJ9